خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۵۳۷۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تا به کی بار دل از گردون بی حاصل کشماستخوانم توتیا شد، چند بار دل کشم
۲
هستی موهوم ما موج سرابی بیش نیستبه که بر لوح وجود خود خط باطل کشم
۳
صحبت من در نمی گیرد به کاهل مشربانهر نفس چون بحر، دامن از کف ساحل کشم
۴
تا کمر دل در غبار جسم پنهان گشته استکو چنان دستی که این آیینه را از گل کشم
صفحهٔ ۱ از ۲