خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۵۳۸۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سیر چشم فقرم از تحصیل دنیا فارغمابر سیرابم ز روی تلخ دریا فارغم
۲
پیش پا دیدن نمی آید زمن چون گردباداز خس و خاشاک اسن دامان صحرا فارغم
۳
بی نیاز از خواب وخورکرده است حیرانی مرابیخودی کرده است از اندیشه جافارغم
۴
ذکر او دارد زیاد دیگران غافل مرافکر او کرده است از سیر و تماشا فارغم
صفحهٔ ۱ از ۳