خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۵۳۸۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
با زبان گندمین از بینوایی فارغمخوشه ای دارم که از خرمن گدایی فارغم
۲
موج را سر رشته وحدت زدریا نگسلدبند بندم گر کند عشق از جدایی فارغم
۳
جوهر من از دهان زخم گویا می شودچون لب خاموش تیغ از خودستایی فارغم
۴
کاسه لبریز دریا را نمی آرد به چشمچشم پر خون، دارد از شبنم گدایی فارغم
صفحهٔ ۱ از ۴