خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۵۳۹۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
همتی یاران که جوشی از ته دل می زنممی شوم طوفان، به قلب عالم گل می زنم
۲
موج بیتابم عنانداری نمی آید زمنبی تأمل سینه بر دریای هایل می زنم
۳
نیست از شوق رهایی بیقراریهای منبهر مردن دست وپا چون مرغ بسمل می زنم
۴
می زند بهر شکستن دل همان بر سینه سنگسنگ عالم را اگر بر شیشه دل می زنم
صفحهٔ ۱ از ۳