خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۵۴۰۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چند چون تن پروران تعمیر آب و گل کنمرخنه های جسم را محکم زلخت دل کنم
۲
کیمیا ساز وجود خاکسارانم چو عشقگرفتد بر مهره گل پرتو من دل کنم
۳
می شود دل چون صدف در سینه تنگم دو نیمتادرین دریای پرخون گوهری حاصل کنم
۴
کوه می لرزد ز بی سنگی درین آشوبگاهمن چسان لنگر درین دریای بی ساحل کنم
صفحهٔ ۱ از ۲