خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۵۴۰۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
جذبه ای کوتا سر از زندان تن بیرون کنمچند لنگر در ضمیر خاک چون قارون کنم
۲
من که بر سر خاک می ریزم به دست دیگراندر جهان بیوفا طرح عمارت چون کنم
۳
رهنمایی می کنم مرغان فارغبال راگاه گاهی گر سر از کنج قفس بیرون کنم
۴
تیره نتوان کرد آب زندگانی را به خاکجان چه باشد تا نثار آن لب میگون کنم
صفحهٔ ۱ از ۳