خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۵۴۰۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
رو به هر صحرا که بااین شور چون مجنون کنمپایکوبان کوه را در دامن هامون کنم
۲
خاکساری دست من کوتاه دارد ورنه منمی توانم خاکها د رکاسه گردون کنم
۳
از ازل آورده با خود پختگی صهبای مننیستم نارس که جادر خم چو افلاطون کنم
۴
خشکی سودای من ابر بهار عالم استهرکه زین دامان صحرا بگذرد مجنون کنم
صفحهٔ ۱ از ۲