خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۵۴۱۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دل اسیر طره عنبرفشانش چون کنمبا دل مجروح با مشکین سنانش چون کنم
۲
می چکد خون از گل رخسارش از تاب نگاهبوسه بر رخساره چون ارغوانش چون کنم
۳
تیر آن ابرو کمان از جوشن الماس جستسینه خود را هدف پیش کمانش چون کنم
۴
چشم او چشم مرا در سرمه خوابانیده استهمزبانی با نگاه نکته دانش چون کنم
صفحهٔ ۱ از ۳