خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۵۴۲۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هرکه ادراک زلف و روی جانان را به همدید با صبح وطن شام غریبان را به هم
۲
روزگاری بود با هم کفر و ایمان جنگ داشتصلح داد آن زلف و عارض کفر و ایمان را به هم
۳
چون کسی بندد به روی خود در فردوس راپیش رویش چون گذارم چشم حیران را به هم
۴
گر رقم یکدست باشد خامه فولاد راچون نمی جوشد ز غیرت خون شهیدان را به هم
صفحهٔ ۱ از ۲