خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۵۴۵۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
لطف کن مطرب رهی سر کن که بر جا مانده ایماز رفیقان سبک پرواز تنها مانده ایم
۲
مرکز پرگار حیرانی است نقش پای حضردر بیابانی که ما از کاروان وا مانده ایم
۳
یوسف مصریم کز مکر زلیخای هوسدر فرامشخانه زندان دنیا مانده ایم
۴
چون خس و خاری که بر جا ماند از سیل بهاراز دل و دین و خرد یکباره تنها مانده ایم
صفحهٔ ۱ از ۴