خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۵۴۷۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گرد باد دامن صحرای بی سامانیمهیچ کس را دل نمی سوزد به سرگردانیم
۲
چون فلاخن سنگ باشد شهپر پرواز منهست در وقت گرانیها سبک جولانیم
۳
گرچه چیزی در بساطم نیست غیر از درد و داغصبح را خون از شفق در دل کند خندانیم
۴
راز پنهانی که دارم در دل روشن چو آببی تامل می توان خواند از خط پیشانیم
صفحهٔ ۱ از ۴