شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۵۴۷۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دل درون سینه و ما رو به صحرا می رویمکعبه مقصد کجا و ما کجاها می رویم
۲
جام جم آیینه دار کاسه زانوی ماستما چون طفلان هر طرف بهر تماشا می رویم
۳
شمع طور از انتظار ما گدازان است و ماهر شراری را که می بینیم از جا می رویم
۴
هر سر خاری به خون ما کشد تیغ از نیامما چه فارغبال در دامان صحرا می رویم
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth