شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۵۴۸۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ز گیرایی چنان گشته است بی برگ و نوا دستمکه نتواند گرفت افتادگی را از هوا دستم
۲
نگیریم تنگ در آغوش تا آن خرمن گل رانمی آساید آغوشم نمی آید به جا دستم
۳
همانا از گل بیت الحزن کردند تخمیرمکه هرگز چون سبو از سر نمی گردد جدا دستم
۴
به فکر دامن آن غنچه مستور افتادمگره در آستین چون غنچه گردید از حیا دستم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth