خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۵۵۰۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سواد شهر را از گریه گرهامون نمی کردمدرین وحشت سرالنگر من مجنون نمی کردم
۲
امید سنگ طفلان بود باغ دلگشا ورنهبه تکلیف بهار از خانه سربیرون نمی کردم
۳
نمی گشتم سفید از زردرویی در صف محشربه خون گردست و تیغ یار را گلگون نمی کردم
۴
ز شغل خانه سازی زنده زیر خاک می رفتمپناه خود خم می گر چو افلاطون نمی کردم
صفحهٔ ۱ از ۲