خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۵۵۰۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نه بهر آب از سوز دل بیتاب می گردمکه چون تبخال من از تشنگی سیراب می گردم
۲
سفیدی کرد چشمم را کف دریای نومیدیهمان من در تلاش گوهر نایاب می گردم
۳
پر از گوهر کنم گر چون صدف دامان سایل راهمان چون ابرنیسان از خجالت آب می گردم
۴
چه حاصل کز درازی رشته عمرم شود افزونچو من از بیقراری خرج پیچ و تاب می گردم
صفحهٔ ۱ از ۳