خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۵۵۰۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به من گر درد و داغی می رسد خوشحال می گردمکه از لب تشنگی سیراب چون تبخال می گردم
۲
زوحشت سایه را چون نافه از خود دور می سازدغزال شوخ چشمی را که من دنبال می گردم
۳
چو نقش پا گزیدم خاکساری تا شوم ایمنندانستم ز همواری فزون پامال می گردم
۴
سگ از همراهی اصحاب کهف از شیر مردان شدندارم گرچه حالی گرد اهل حال می گردم
صفحهٔ ۱ از ۳