خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۵۵۱۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نیم نومید از عقبی گر از دنیا گره خوردمدر آنجا باز خواهم شد اگر اینجا گره خوردم
۲
نشد کوته ز دامان اجابت دست امیدمچو تار اشک چندانی که سر تا پا گره خوردم
۳
ز فیض راستی از جیب منزل سر برآوردمچو راه از نقش پا هر چند چندین جا گره خوردم
۴
نشد چشم پریشان گرد من سیر از هوا جوییمکرر گرچه زین دریا حباب آسا گره خوردم
صفحهٔ ۱ از ۳