خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۵۵۱۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
پس از عمری ز چشمت یک نگاه آشنا دیدمبحمدالله نمردم تا ترا بر مدعا دیدم
۲
به خواب ناز هم آیینه را از دست نگذاریاگر گویم که از نادیدن رویت چهها دیدم
۳
دو عالم طاق نسیان شد مرا در دیده بینشاز آن روزی که من طاق دو ابروی ترا دیدم
۴
نگه در دیده خورشید تابان آب می سازدگل رویی که من در پرده شرم و حیا دیدم
صفحهٔ ۱ از ۲