خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۵۵۲۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نبرد از سینه جام باده گلرنگ زنگارمهلال منخسف شد صیقل از آیینه تارم
۲
نهفتم در رگ جان کفر را چون شمع، ازین غافلکه خواهد از گریبان سر برون آورد زنارم
۳
به زور بردباریها به خود هموار می سازمدرشتی می کند چون آسیا هر کس که در کارم
۴
به آب روی خود از گوهرم قانع درین دریارهین منت خود گو مکن ابرگهر بارم
صفحهٔ ۱ از ۲