خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۵۵۲۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
زبان شکوه فرسودی ز چرخ بیوفا دارمدلی در گرد کلفت چون چراغ آسیا دارم
۲
شکایت می کنم از یار و امید وفا دارمبه این بیگانگی چشم نگاه آشنا دارم
۳
برید از سایه خود سرو و افتاد از قفای اوعنان دل چسان محکم من بی دست و پا دارم
۴
مزن ای شکر بی شرم لاف پاکدامانیکه من چون نیشکر صد جا سر بند ترا دارم
صفحهٔ ۱ از ۳