خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۵۵۳۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
امید چرب نرمی از خسیسان جهان دارمچه مجنونم که چشم روغن از ریگ روان دارم
۲
فروغ آفتابم، سرکشی از من نمی آیداگر بر آسمان باشم نظر بر آستان دارم
۳
به هر جانب که روآورم شکستم بر شکست آیدهمیشه همچو رنگ عاشقان رو در خزان دارم
۴
زبان گندمین نان مرا پخته است در عالمچرا چون خوشه گردن کج به پیش این و آن دارم
صفحهٔ ۱ از ۳