خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۵۵۴۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نمی آید برون از پرده آوازی که من دارمکند مضراب را خون در جگر سازی که من دارم
۲
ز مهر خامشی بیهوده گویان را دهن بستمسخن نتواند از خود ساخت غمازی که من دارم
۳
نیاید هر زه نالی چون سپند از من درین محفلهمین در سوختن می خیزد آوازی که من دارم
۴
چو گل آخر گریبان مرا صد چاک می سازدبه رنگ غنچه در دل خرده رازی که من دارم
صفحهٔ ۱ از ۳