خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۵۵۵۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به دنیا دست از دامان عقبی برنمی دارمچو یوسف دیدگان ناز زلیخا برنمی دارم
۲
مرا نتوان به دام صحبت از عزلت برآوردنز کوه قاف پشت خود چو عنقا برنمی دارم
۳
به این شادم که بر دلها نیم بار از گرانجانیاگر باری ز بی برگی ز دلها برنمی دارم
۴
درین دریا نباشد یک صدف بی گوهر عبرتنه از طفلی است گر چشم از تماشا برنمی دارم
صفحهٔ ۱ از ۴