خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۵۵۶۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
غبار آلود عصیان بس که شد جان هوسناکمسرشک شمع گردد مهره گل بر سر خاکم
۲
ز خواب نیستی در حشر از آن سربر نمی آرمکه می ترسم کند گرد خجالت زنده در خاکم
۳
چه به از شهپر توفیق باشد مرغ بی پر راچرا اندیشد از تیغ شهادت جان بیباکم
۴
ز من گل چیدن از رخسار محجوبان نمی آیدنیالاید به خون بیگناهان دامن پاکم
صفحهٔ ۱ از ۳