خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۵۵۶۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نیم خارج درین بستانسرا هر چند غمناکماگر هم خنده گل نیستم هم گریه تاکم
۲
ز عشق است این که دارم در نظرها شوکت گردونچو این تیغ از کفم بیرون رود یک قبضه خاکم
۳
ندارم در نظرها اعتبار نقطه سهویچه حاصل کز سویدا مرکز پرگار افلاکم؟
۴
ز خشکی گرچه نی در ناخن من می کند سوداتهی پایی چو آید بر سر من خار نمناکم
صفحهٔ ۱ از ۳