خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۵۵۶۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دل آسوده ای داری مپرس از صبر و آراممنگین را در فلاخن می نهد بیتابی نامم
۲
ز بس زهر شکایت خوردم و بر لب نیاوردمبه سبزی می زند تیغ زبان چون پسته در کامم
۳
اگر از شکوه دوران خموشم، نیست خرسندینمی خیزد صدا از بینوایی از لب جامم
۴
به چشم همت من دولت دنیا نمی آیدمکرر آستین افشانده بر صید هما دامم
صفحهٔ ۱ از ۳