شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۵۵۷۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ز رخسار که گل را در جگر خارست می دانمنسیم صبح از بوی که بیمارست می دانم
۲
نبیند ماه ماه از شرم در آیینه روی خودز شرم خویش بیش از من در آزارست می دانم
۳
ز مستی گرچه نتواند گرفتن چشم او خود راولی در صید دل بسیار هشیارست می دانم
۴
چه حد دارم که گویم آن بهشتی روی را کافر؟کمربستن به خون خلق زنارست می دانم
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth