خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۵۵۹۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
اشک در دیده غم دیده نگیرد آرامدانه در تابه تفسیده نگیرد آرام
۲
بخیه مهر لب خوناب نگردد در زخمشکوه در خاطر رنجیده نگیرد آرام
۳
اشک من چشم چو شبنم به گلی دوخته استکه مرا در دل و در دیده نگیرد آرام
۴
گریه سوخته جانان نشود پرده نشینجز سر راه، ستم دیده نگیرد آرام
صفحهٔ ۱ از ۳