خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۵۶۱۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سوختم بس که به دنبال تمنا رفتممردم از بس که پی آتش سودا رفتم
۲
منم آن سیل که صد بار شدم زیر و زبرتا از این وادی خونخوار به دریا رفتم
۳
سرمه گردید نفس در جگر سوخته امتا به کنه دل خود همچو سویدا رفتم
۴
می زدم جوش طرب در دل خم چون می ناببه چه تقصیر به پیمانه و مینا رفتم؟
صفحهٔ ۱ از ۲