خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۵۶۳۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
جگری سوخته چون لاله ایمن دارمچون نسوزم، که سر داغ به دامن دارم
۲
غوطه در زنگ زد از سیر چمن آینه امچشم امید به خاکستر گلخن دارم
۳
من که هر آبله ام مرکز سرگردانی استبه که چون غنچه گل، پای به دامن دارم
۴
تشنه چشمه خورشید بود شبنم منچشم ازین خانه دربسته به روزن دارم
صفحهٔ ۱ از ۲