خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۵۶۵۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چه بود هستی فانی که نثار تو کنم؟این زر قلب چه باشد که به کار تو کنم؟
۲
جان باقی به من از بوسه کرامت فرمایتا به شکرانه همان لحظه نثار تو کنم
۳
همه شب هاله صفت گرد دلم می گرددکه ز آغوش خود ای ماه حصار تو کنم
۴
چون سر زلف امید من ناکام این استکه شبی روز در آغوش و کنار تو کنم
صفحهٔ ۱ از ۳