خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۵۶۷۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خط به اوراق جهان، دیده و نادیده زدیمپشت دستی به گل چیده و ناچیده زدیم
۲
هر دم از ماتم برگی نتوان آه کشیدچار تکبیر بر این نخل خزان دیده زدیم
۳
حاصل ما ز عزیزان سفر کرده خویشمشت آبی است که بر آینه دیده زدیم
۴
هدف ناوک دلدوز مکافات شدیمبر سر خاری اگر پای نفهمیده زدیم
صفحهٔ ۱ از ۲