شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۵۶۷۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
صبح در خواب عدم بود که بیدار شدیمشب سیه‌مست فنا بود که هشیار شدیم
۲
پای ما نقطه‌صفت در گرو دامن بودبه تماشای تو سرگشته چو پرگار شدیم
۳
به شکار آمده بودیم ز معمورهٔ قدسدانهٔ خال تو دیدیم گرفتار شدیم
۴
در کف عقل کم از قطرهٔ شبنم بودیمکاوشی کرد جنون قلزم زخار شدیم
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن (رمل مثمن مخبون)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth