شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۵۷۱۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گمان مبر که بغیر از تو آشنا دارمبجز تو ره به کجا می برم که را دارم
۲
به قدر زخم بود راه شانه را در زلفبه چاکهای دل خود امیدها دارم
۳
ز بس که در تن من داغها به هم پیوستگمان برند زره در ته قبا دارم
۴
درین محیط که بازوی موج خار و خس استبه دست بسته تمنای آشنا دارم
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth