خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۵۷۲۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نه ذوق صحبت و نه میل گفتگو دارملبی خموشتر از گوش آرزو دارم
۲
معاشران همه در پای خم ز دست شدندمنم که بر سر خود دست چون سبو دارم
۳
چه خنده های نمایان زبان زخمم کردهزار حلقه فزون جنگ با رفو دارم
۴
ز بس که تند ز پهلوی محتسب گذرمگمان برد که مگر سرکه در کدو دارم
صفحهٔ ۱ از ۲