خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۵۷۲۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
درین سفر که توکل شده است راهبرمیکی است نسبت زنار و توشه با کمرم
۲
چنان ربوده مرا لذت سبکباریکه تن به گرد یتیمی نمی دهد گهرم
۳
سپهر نقطه پرگار شد ز حیرانیهمین منم که به پایان نمی رسد سفرم
۴
چنین که در رگ من ریشه کرده خامیهادر آفتاب قیامت نمی رسد ثمرم
صفحهٔ ۱ از ۲