خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۵۷۷۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از سردی جهان لب گفتار بسته امچون بلبل خزان زده منقار بسته ام
۲
چوب قفس ز گریه صیاد کرد گلمن دل بر آشیانه پر خار بسته ام
۳
بر سینه سنگ سرمه زند اصفهان و مندل بر سواد هند جگرخوار بسته ام
۴
دست حنا گرفته گلگون به دوش منپاداش همتی است که بر کار بسته ام
صفحهٔ ۱ از ۴