شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۵۷۹۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چشم دلم ستاره فشان بود صبحدمهر گوشه بحر فیض روان بود صبحدم
۲
می زد دم از بهشت برین کنج خلوتمطاوس قدس بال فشان بود صبحدم
۳
دل دامن از غبار عناصر فشانده بودجولان من برون ز مکان بود صبحدم
۴
اشکم ز رازهای نهان پرده می گشودحیرت اگر چه بند زبان بود صبحدم
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth