شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۵۷۹۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
با صد زبان چو غنچه گل بی زبان شدمتا پرده دار خرده راز نهان شدم
۲
چون ماه مصر، قیمت من خواست عذر منگر یک دو روز بار دل کاروان شدم
۳
از خار راه من گل امید می دمداکنون که همچو سیل به دریا روان شدم
۴
سیلاب من کجا به محیط بقا رسد؟زینسان که از غبار علایق گران شدم
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth