شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۵۸۰۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
موی میان نبود که من همچو مو شدمبیرنگ بود حسن که یکرنگ او شدم
۲
آن زلف فتنه ساز که عمرش دراز بادنو خط تاب بود که من فتنه جو شدم
۳
انگاره بود گوی سبکسیر آفتابروزی که من ربوده چوگان او شدم
۴
دیروز سر ز بیضه برآورد عندلیبگل در چمن نبود که من بذله گو شدم
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth