خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۵۸۵۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ما در محیط حادثه لنگر فکنده ایمدر آب تیغ، دام چو جوهر فکنده ایم
۲
دستی است کهکشان که به عالم فشانده ایمخورشید افسری است که از سر فکنده ایم
۳
در دیده ستاره نمکدان شکسته استشوری که ما به قلزم اخضر فکنده ایم
۴
مانند عود خام، هوسهای خام رابر یکدگر شکسته به مجمر فکنده ایم
صفحهٔ ۱ از ۳