شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۵۹۰۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
فریاد که از کوتهی بخت ندارمدستی که ترا تنگ در آغوش فشارم
۲
کو بخت رسایی که در آن صبح بناگوشدستی به دعا همچو سر زلف برآرم
۳
پروانه بزم تو مرا شمع امید ستدر خلوت خاص تو اگر بار ندارم
۴
این دست نگارین که من از زلف تو دیدممشکل که گشاید گره از رشته کارم
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth