خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۵۹۱۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از بخت سیه پست نگردید نوایماز سرمه شب بیش شد آواز درایم
۲
خون از جگر آهن و فولاد گشایدچون ریزه الماس، خراشیده صدایم
۳
هر سبزه خوابیده که در باغ جهان بوداز خواب گران جست ز گلبانگ رسایم
۴
دوری ز خرابات نه از خشکی زهدستترسم گرو باده نگیرند ردایم
صفحهٔ ۱ از ۲