خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۵۹۷۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
می کند گل زردرویی از شراب دیگراندردسر می گردد افزون از گلاب دیگران
۲
با وضوی دیگری می بندد احرام نمازتازه دارد هر که روی خود به آب دیگران
۳
چون صدف از گوهر خود خانه من روشن استنیست چشم من به ماه و آفتاب دیگران
۴
می کند با دیده مغرور من کار نمکگر فتد در کلبه من ماهتاب دیگران
صفحهٔ ۱ از ۴