خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۵۹۹۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چند چون خامان نظر بر ماهتاب انداختن؟تا کی این مشت نمک در چشم خواب انداختن؟
۲
گرچه از من خامتر صیدی ندارد کوی عشقمی توان در سینه گرمم کباب انداختن
۳
بس که از خواب پریشان چشم من ترسیده استچشم نتوانم به چشم نیمخواب انداختن
۴
گر نیندازد، ستم بر نوبهار خود کنددر خزان هر کس که بتواند شراب انداختن
صفحهٔ ۱ از ۳