خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۵۹۹۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گر چو غواصان توانی پای از سر ساختنمی توانی جیب و دامن پرز گوهر ساختن
۲
ایمنند آزاد مردان از پریشان خاطریفرد را نتوان مجزا همچو دفتر ساختن
۳
گر به این دستور گردد دستگاه عیش تنگصبح نتواند تبسم را مکرر ساختن
۴
همچو مجنون می کند تسخیر وحش و طیر راهر که بتواند ز موی خویش افسر ساختن
صفحهٔ ۱ از ۲