شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۶۰۰۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
نیست آسان خون نعمت‌های الوان ریختنبرگریزان مکافات است دندان ریختن
۲
سال‌ها گل در گریبان ریختی چون نوبهارمدتی هم اشک می‌باید به دامان ریختن
۳
چشمهٔ خورشید را شبنم نیندازد ز جوشچند آب سرد بر خون شهیدان ریختن؟
۴
تلخی منت حلاوت می‌برد از شهد جانآبرو نتوان برای آب حیوان ریختن
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth