شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۶۰۱۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
برده ام تا از سر کویت نشان خویشتنهم به جان تو که بیزارم ز جان خویشتن
۲
گه بر آتش می نشاند، گه به آبم می دهدعاجزم در دست چشم خون فشان خویشتن
۳
در دیار ما که از مغز قناعت آگهیمطعمه می سازد هما از استخوان خویشتن
۴
ای که می نازی به صبر خویشتن، آیینه هستمی توان کرد از نگاهی امتحان خویشتن
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth