خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۶۰۴۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای که چون گل خنده بر اوضاع عالم می زنیمستعد گوشمال خار می باید شدن
۲
همچو صائب صحت جاوید اگر داری طمعخسته آن نرگس بیمار می باید شدن
۳
چون سیاهی شد ز مو هشیار می باید شدنصبح چون روشن شود بیدار می باید شدن
۴
عمرها کار تو با گفتار بی کردار بودبعد ازین کردار بی گفتار می باید شدن
صفحهٔ ۱ از ۳