خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۶۰۶۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
با کمند زلف تسخیر دل افگار کناین کهن اوراق را شیرازه از زنار کن
۲
نیست جرمی در جهان بالاتر از هستی توتا نفس در سینه داری صرف استغفار کن
۳
بر لب بام آ، به زردی چون نهد رو آفتابوقت رفتن شربتی در کار این بیمار کن
۴
در خرابآباد عالم آشنارویی نماندروی چون آیینه خورشید در دیوار کن
صفحهٔ ۱ از ۲